این طبیعت زنده بودن است که زندگی هرکسی سرشار از موقعیت ها و اتفاقات خاصی باشد. ما در طول زندگی با نگرانی های زیادی مواجه می شویم، حتی اگر خودمان به طور مستقیم با مساله ای درگیر نباشیم اطرافیان ما مسائلی دارند که ما را نگران می کند. اما آیا نگران بودن و ترس از اتفاقی که نمی دانید چطور و چه زمانی قرار است بیافتد کمکی به بهبود اوضاع یا حل مساله ای که دارید می کند؟ احتمالا جواب شما به این سوال نه است و بعد خواهید گفت خوب چه کنم دست خودم نیست… دائما برای فلان کس و فلان مساله نگرانم و می ترسم اینطور یا آنطور شود … چطور نگرانی هایم را رها کنم؟ کاری نمی شود کرد…
خبر خوبی براتون دارم ما می توانیم دست از سر نگرانی هایمان برداریم اما چه طور؟

ریشه مشکل، عدم توانایی در رها کردن است.

بیشتر از اینکه در لحظه ای که در حال گذراندن آن هستیم حضور داشته باشیم در خاطرات گذشته یا تصورات مان از آینده ای هستیم که چیزی از آن نمیدانیم. تصورش را بکنید اگر مثلا موقع شام خوردن به سریال هایی که دیده اید یا حرف های خانم یا آقای فلانی یا قیمت یک هفته دیگر ارز و سکه فکر کنید؛ به طعمی که در حال چشیدن آن هستید فکر کنید. اینکه این طعم چقدر برای شما مطلوب است… چه احساس خوشایندی به شما می دهد… این فکر و احساس چقدر آرامتان می کند؟
مساله اینجاست که ذهن نگران رها کردن مسائلی است که دائم خودش را با آنها درگیر می کند و برای ما چیزی جز خشم، اضطراب و افسردگی، ناامیدی و نگرانی های روزمره به همراه ندارد.
در ادامه به مواردی که باعث ایجاد نگرانی در درون ما هستند می پردازم. می خواهیم رها کردن این عوامل را بیاموزیم.

ترس

ریشه بسیاری از مشکلات ترس است البته ترس به خودی خود وجود ندارد، تصوری که ما در مورد مسائل داریم باعث ایجاد توهم ترس می شود. گویا آموخته ایم در برابر مسائل نا آشنا از واکنش ترس استفاده کنیم بدون اینکه مطمئن باشیم مساله، مساله ی ترسناکی است. ترس خیلی اوقات یک واکنش دفاعی است و خیلی اوقات یک واکنش روانی که البته نتیجه تصور ما از موضوعی است که به نظرمان ترسناک می آید و بهترین کار برای گذشتن و رها کردن این نوع ترس ها، شفاف کردم موضوع و مواجه شدن با آن است. مثل ممکن است از سخنرانی کردن در جمع و ابراز وجود بترسید. بسیار خوب موضوع را برای خودتان شفاف کنید دقیقا از چه می ترسید؟ حرف زدن؟ ما همیشه حرف می زنیم! دیده شدن؟ ما همیشه دیده می شویم! از قضاوت و نظر دیگران؟ این فقط یک فکر و نظر است و لزوما صحیح نیست و واقعیت ندارد! از مسخره شدن؟ پس احتمالا شما آدم با مزه و شیرینی هستید که چیز برای خندان دیگران دارد! حالا دوباره بگویید دقیقا از چه می ترسید؟ خوب اگر این حرف ها به نظرتان منطقی آمده، امروز به یک جمع دوستانه بروید و شروع به صحبت کنید و با توهم چیزی که آن می ترسید مواجه شوید.

فشارهای عصبی

این فشارها احتمال زیاد از این است که دلمان می خواهد همه چیز همان شکلی باشد که ما می خواهیم! همه چیز به معنی واقعی کلمه!
وقتی کاری یا چیزی آن طور که ما می خواهیم نشود، دچار فشار عصبی و اضطراب می شویم. اما چاره چیست؟ بیاید قبول کنیم که نمی شود همه چیز و همه کس بر وفق مراد ما باشد و اگر این انتظار را رها کنیم و همه چیز و همه کس را به همان صورتی که هستند بپذیریم و قدردان حضورشان باشیم، طبیعی ست که از فشارهای عصبی و اضطراب خلاص خواهیم شد. نگویید گفتنش آسان است مگر می شود… بله می شود برای تمرین را از آدم هایی که با آنها راحت هستید شروع کنید و سعی کنید مواردی که در آنها دوست ندارید را به عنوان ویژگی آن فرد بپذیرید. یادتان یاشد کسی به جز خودش قادر به تغییر او نیست و این در مورد شما هم صدق می کند. مثلا همیشه می گفتید فلانی باید با من مودبانه رفتار کند… حالا بگویید این مودبانه ترین رفتاری است که فلانی آموخته است، من با او در کمال ادب رفتار می کنم تا کم کم بیاموزد چطور با دیگران برخورد کند.

اهمال کاری

جالب است که به خاطر ترس از شکست یا سنگین وظایفی که به عهده ما خواهند گذاشت یا حتی تصور پیچیدگی کاری که قرار است انجام بدهیم سراغ آن کار یا هدف نمی رویم. ظاهرا ما به جای خود آن هدف یا کار به تصورتمان گیر کرده ایم و از آنها می ترسیم. به جای اقدام به شروع و حرکت کردن به ترس از حرکت کردن که هیچ دلمان نمی خواهد با آن مواجه شویم فکر می کنیم. مشخص است، هر هدف یا کاری که به عهده شما گذاشته شده است مجموعه ای از برنامه هایی است که لازم است اجرا شوند تا به نتیجه مطلوب برسیم. در واقع ما با زنجیره ای از تجربیات روبه رو خواهیم شد. چه بهتر که فکر کنیم آنها بسیار هیجان انگیز و نتیجه بخش هستند و حتما هر کدام از این تجربه ها درس های فوق العاده ای برای ما دارند. این تمرین خیلی ساده است فقط نگرشتان نسبت به کار یا هدفی که در مورد آن اهمال کاری می کنید را تغییر دهید و فکر سازنده ای را جایگزین افکار قبلی کنید حتی شده برای روزی چند دقیقه این تمرین را انجام دهید.

از دست دادن و تغییر

هر چیزی، هر انسانی، هر شرایطی و هر موجودی میرا و گذاراست. یعنی هیچ چیز ابدی نیست و این قانون طبیعت است. نگاهی به اطافتان بیاندازید به آدم ها، اشیا روز و شب فصل ها همه چیز دائما در حال تغییر است حتی وسائلی که فکر می کنیم هرگز خراب نخواهند شد رنگ و رویشان را از دست می دهند باطری شان تمام می شود یا حتی خودمان از چیزی که دیروز بوده ایم گذشته ایم. وقتی ماهیت زوال پذیری و تغییر دائمی حیات را می بینیم و می پذیریم، می فهمیم که با تلاش برای حفظ چیزها، آدم ها و افکارمان در نهایت به یک پوچی چنگ می اندازیم. چیزی شبیه چنگ انداختن به باد به امید گرفتن آن! بله ما به چیزی امید می بندیم که هر لحظه در حال تغییر و رشد است و این چیز ترسناکی است چون دلمان می خواهد همه چیز همان طوری که ما دوست داشتیم بماند و تغییر نکند که البته این خواسته شدنی نیست و این نشدن برای ما عذاب آور است. خوب برای شروع می توانیم حقیقت زندگی یعنی تغییر دائمی و رشد مداوم هستی را بپذیریم، یعنی دست از تلاش بیهوده برای چنگ انداختن به باد برداریم و از حرکت آن در اطرافمان لذت ببریم.

البته از دست دادن تغییر یا شکست می تواند دردآور باشد اما این کاملا به شما و به نگرشتان بستگی دارد که به طور مثال به جدایی از کسی که مدت ها عاشق اش بودید چطور نگاه کنید… آیا می خواهید به چیزهای خوبی که از هم آموخته اید نگاه کنید؟ یا به رنجی که کشیده اید؟ یا میل عجبیتان برای برگرداندن کسی که دیگر تمایلی به حضور کنار شما را ندارد؟ در این مورد خوب است ابتدا احساس خودمان را درک کنیم و آن را بپذیریم… او رفته است و من خشمگینم یا احساس گناه دارم زیرا بارها باعث ناراحتی اش شدم… هیچ اشکالی ندارد که ما عصبانی یا غمگین باشیم این هم یک احساس است و لازم است آن را تجربه کنیم و اجازه دهیم در درون ما جاری شود تا بتواند از روان ما خارج شود. اما مراقب باشید به گذشته گیر نکنید و دائم آن را باز سازی نکنید. صدمه ی رفتارتان را بپذیرید اما به آن نچسبید. خودتان را به خاطر انچه کرده اید، با کالبدشکافی گذشته دائما تنبیه نکنید، بگذارید گذشته بگذرد و برود تا امروز و حالا به زندگی کردن برسید؛ زندگی در لحظه اکنون تنها چیز واقعی است که دارید.

دیگران

گاهی اوقات دیگران با رفتارها و حرفهایشان ما را مستاصل می کنند. پدر و مادر یا حتی فرزند خودمان یا هر کسی که به نوعی با او در تعامل هستیم می تواند ما را عصبی و آزرده کند و خشمی در درون ما ایجاد کند که منجر به بروز اضطراب می‌شود.
اما حقیقت این است که ما می توانیم با کنار گذاشتن هر توقع یا انتظاری که از افراد داریم راحت تر و بدون آزردگی های بی مورد که از دیگران به دل می گیریم زندگی کنیم. خیلی اوقات رفتارهای نادرست دیگران ناشی از مساله ای است که خود آن فرد دارد و ربطی به شخص ما ندارد و نباید واکنش های دیگران را به خودمان بگیریم و به آن معنی ویژه و معمولا منفی بدهیم. ما مسئول رفتار خودمان هستیم و لازم است تصوراتمان در مورد چگونگی رفتار دیگران با خودمان را رها کنیم و واقعیت را بپذیریم. زیرا نمی توانیم دیگران را تغییر بدهیم یا دائما آنها را کنترل کنیم چه خوب است به جای همه آزارهایی که به خودمان و دیگران به خاطر هر چیز کوچکی می دهیم روی رفتارهای درونی و بیرونی خودمان متمرکز شویم و حداقل برای خودمان الگوی خوبی بسازیم و ضمنا به دیگران هم فرصت بدهیم از آنچه هستیم بیاموزند.

 

به خانواده مجله خودیاری بپیوند
با عضویت در مجله خودیاری، به خانواده زنان باهوش و توانمندی می پیوندی که مهارت‌های لازم برای زندگی موفق، شاد و روابطی سرشار از عشق را می‌آموزند.
لوگوی خودیاری
قدم بعدی چیست؟
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *