نوشته‌ها

من و سارا چند ماه قبل در یک شرکت فروش اینترنتی استخدام شده ایم. روزی که با هم ملاقات کردیم هر دو هیجان زده و مشتاق شغل جدیدمان بودیم. مدت زیادی بود که دنبال یک شغل مناسب می گشتم و می خواستم هر جور شده این شغل رو حفظ کنم و بتونم مشکلاتم رو حل کنم. با خودم عهد کرده بودم که هیچ کاری به کار بقیه نداشته باشم و فقط کارهایی که بهم محول شده بود رو انجام بدم، واقعا دلم نمی خواست شغلم رو از دست بدم و دوباره بیکار بشم. حوصله و توان مواجه شدن با چالش های کاری رو ندارم و حس بدی بهم دست میده و می ترسم کار اشتباهی انجام بدم و فرصت بودن توی این شرکت رو از دست بدم. اما سارا کاملا برعکس من رفتار می کرد… سارا ویژگی های خاص خودش رو داشت. ادامه مطلب