چطور محبت‌آمیز رفتار کنیم؟

ذات ما انسان ها دوست داره محبت کنه و محبت ببینه، اما در طول زندگی یاد گرفته که خیلی احساسات و نیازهاش رو ابراز نکنه. اما این کار به شکل های مختلف به خودش و دیگران آسیب زده. یعنی ما با قضاوت اخلاقی خودمون و دیگران آسیب می زنیم البته بهش آگاهی نداشتیم و فکر می کردیم هر کسی که خلاف ارزش های ما چیزی میگه یا رفتاری میکنه جز بدهاست و هر کسی با ارزش های ما همسو و هماهنگ خوب و فوق العاده ست. مقایسه کردن هم راه محبت کردن به خودمون و دیگران رو مسدود می کنه و در نهایت قبول نکردن مسئولیت رفتار و ادراک و احساس مون باعث می شد که امکان ارتباط محبت آمیز با خودمون و دیگران رو نداشته باشیم.

ادامه مطلب …

خیلی از ما دوست داریم مهارت هایی رو یاد بگیریم که به وسیله اونها بتونیم رابطه بهتری با دیگران و البته خودمون داشته باشیم. خیلی از ما توی محیطی بزرگ شدیم و توی خانواده ای به دنیا آمدیم که دائم مورد قضاوت و سرزنش و تنبه و چیزهای دیگه بودیم. ما یاد گرفتیم که باید دنیا رو به خوب و بد تقسیم کنیم. یاد گرفتیم اگر گرگ نباشیم گرگ ها ما رو خواهند خورد!‌ یاد گرفتیم رنج و خشم رو در تنهایی تحمل کنیم و تا جایی که میشه با کسی ارتباط صمیمی نداشته باشیم چون ممکن بهمون آسیب بزنه.

توی دنیای امروز که با وجود همه سختی ها می تونیم نیازهای زندگی مون رو تامین کنیم و زندگی مون رو جلو ببریم جای یه چیزی خیلی خالیه. ما نیاز داریم بتونیم شادی و رنج دیگران رو حس کنیم و دیگران رو جدا از خودمون ندونیم. ما نیاز به روابط مجبت آمیز و خوشایند توی زندگی مون داریم و لازمه که یاد بگیریم چطور با محبت و دوستانه با دیگران و البته خودمون رفتار کنیم.

ادامه مطلب …

اولین باری که تصمیم گرفتم توی زندگی‌ام یک تغییر اساسی ایجاد کنم،‌خسته و تنها گوشه‌ای از اتاقم نشسته بودم. به اتفاق‌هایی که برام افتاده بود، دوستان و خانواده‌ام فکر می‌کردم. همه اتفاق‌هایی که باعث ناامیدی من شده بودند،‌ اشتباهاتی که کرده بودم. قضاوت‌های که دیگران در مورد من کرده بودند. همه خاطراه‌های ترسناک و تلخ و غم‌انگیز.
حتما شما هم از این خاطرات تلخ و آزاردهنده دارید درسته؟ خاطراتی که باعث شدن بخواهید با تمام توان خود واقعی تون رو ثابت کنید!

خوب اگر جوابتون مثبته و مایل هستید برای تغییر این شرایط راهی پیدا کنید با من همراه بشید و برای شروع دست از نگران بودن راجع‌به قضاوت دیگران بکشید.

راه تازه‌ای برای زندگیم در پیش گرفتم. البته نیاز نداشتم یه آدم دیگه بشم یا گذشتم رو کنار بگذارم. کافی بود همین کسی که هستم باشم و خودم رو قبول کنم. در کنارش باید یاد می‌گرفتم که دیگران رو هم به همون طوری که هستن قبول کنم و تلاش برای تغییر دادن دیگران رو هم کنار بگذارم.

تمرین سرو سامان دادن به احساسات و مشخص کردن حریم شخصی

برای اینکه بتونم به احساساتم سروسامانی بدم از تمرین حلقه‌ها استفاده کردم. به وسیله حلقه‌ها تونستم هم احساساتم رو بهتر بررسی کنم و هم جایگاه کسانی که می‌شناختم رو توی زندگی‌ام تعیین و در نتیجه روابطم رو تنظیم کنم.

تمرین حلقه، از هفت حلقه تشکیل شده و نمادی از زندگی ماستتوی این تمرین ما با توجه به جایگاه خاص هر کسی توی زندگی‌مون اسمش رو توی دایره‌ی مناسب می‌نویسیم. خیلی مهمه که یادمون باشه که جایگاه آدم‌ها در زندگی ما همیشگی و ثابت نیست. احساسات ما تغییر می‌کنه و آدم‌ها روزی وارد زندگی ما میشند و روزی از زندکی ما خارج میشند. حلقه‌ها نشان دهنده این تغییرات در زندگی هستند.

قراره که هفت حلقه(دایره) برای زندگی‌مون بکشیم. توی دایره اول،‌اسم خودمون و کسایی رو می‌نویسیم که حال و هوای خوبی بهمون میدن. بعد دایره‌های دوم،‌سوم،‌چهارم و پنجم رو می‌نویسیم. در نهایت می‌ریم سراغ کار سخت نوشتن حلقه شش و هفت، یعنی نوشتن اسم کسانی که بیشترین کشمکش رو با آنها داریم.

ما با مطرح کردن احساسات و افکارمون در مورد کسایی که با آنها در ارتباط هستیم،‌ متوجه می‌شیم توی رابطه با این افراد چه حسی داریم و کجا هستیم.

حلقه ها

اجرای تمرین

اول از همه یک برگ کاغذ و یک مداد لازم داریم.

قدم دوم اینکه روی این برگ کاغذ هفت حلقه یا دایره بکشیم. (برای نوشتن اسم جای مناسب در نظر بگیرید.)

شماره گذاری حلقه‌ها: دایره مرکزی شماره یک هست،‌ به ترتیب تا دایره آخر و دایره آخر شماره هفت.

حالا یکم وقت بذار و به زندگی خودت و اطرافیانت،‌ خانواده و دوستان و همکاران یا هرکسی که در زندگیت حضور داره فکر کن.

توی هر حلقه (دایره) اسم افراد رو بنویس،‌ می‌تونی بیشتر از یک اسم هم بنویسی.

می‌تونی هر وقت دلت خواست اسم‌ها و دایره‌ها رو تغییر بدی!

حلقه اول

این حلقه مرکز تمام دایره‌هاست. اینجا می‌تونیم اسم افرادی رو که بهشون خیلی اعتماد داریم رو بنویسیم،‌ حتی می‌تونیم جز اسم خودمون اسم کس دیگه‌ای رو ننویسیم! این دایره‌ها برای شما هستند و شما هستید که در مورد آنها تصمیم‌گیری می کنید.

دایره اول جاییه که می‌تونی به راحتی تمام امید‌ها و آرزوها و افکارت رو بیان کنی و نگران چیزی نباشی. حالا با من همراه شو و یک لحظه دست از دلواپسی و نگرانی گذشته و آینده بردار و خودت رو مرکز دایره‌ زندگیت قرار بده و از خودت بپرس:

  • چه کسی توی این دایره ست؟ چقدر منو می‌شناسه؟
  • در مورد خواسته‌هام،‌ افکار و زندگیم به چه کسی می‌تونم اعتماد کنم؟
  • چه کسی هست که به من این حس رو می‌ده که کنارش می‌تونم خودم باشم و هر جوری هستم رفتار کنم؟

ممکن نوشتم اسم خودت توی این دایره کافی باشه اما هیچ اشکالی نداره اگر اسم کسی که خیلی باهاش راحت هستی و بودن کنارش بهت احساس امنیت و راحتی میده و می‌تونی خودت باشی رو هم بنویسی.

حلقه دوم

کنار افرادی که در دایره دوم هستن احساس شادی و قدرت خواهیم کرد،‌ افرادی را داخل این دایره قرار می‌دیم که با ارزش‌ها و معیارهای ما همراه باشن

در دایره دوم می‌تونیم توازن،‌ثبات و آسایش را تجربه کنیم.
در دایره دوستانمان راجع به افکارمان و احساستمان صحبت می‌کنیم و همین حرف زدن راجع به افکارمان باعث می‌شود متوجه این افکار شویم و با دقت و توجه در آنها می تونیم مشکلاتمون رو رفع کنیم.
در دایره دوستان شما چه کسانی حضور دارند؟

حلقه سوم

برای چه کسانی احترام قائل هستید؟ آنها رو در این دایره قرار بدهید،‌ دوستان،‌ خانواده،‌ آشنایان. همه کسانی که از بودن کنارشون لذت می‌برید و برایتون ارزشمند هستند می‌توانند توی این دایره قرار بگیرند. عزیزان این دایره برای وقت گذرانی و مصاحبت فوق‌العاده هستند. می‌شه کنارشون نشست و از بودنشون لذت برد. آنها احساس خوبی به ما می‌دهند.
دایره سوم را هم پرکنید.

حلقه چهارم

این حلقه،‌ جایی برای آمدن و رفتن آدم‌های تازه توی زندگی ماست،‌ در این حلقه یاد می‌گیریم صبور باشیم و به دیگران فرصت بدهیم تا خودشون را به ما نشان بدهند. اینجا بنویسید تازگی‌ها با چه کسی آشنا شدید و دوستان نسبتا جدید خودتون رو هم نام ببرید. اگر دوستی‌تون صمیمی‌تر شده می‌تونید نام دوست عزیزتون رو به حلقه سوم منتقل کنید.

حلقه پنجم

این حلقه شروع تغییرِ، اینجا کسانی هستند که توی زندگیت مساله‌ای ایجاد کرده‌اند. الیته آنها لزوما با خود واقعی ما ارتباط ندارند و بیشتر وجه بیرونی ما رو می‌شناسند. یعنی خیلی از خود حقیقی ما فاصله دارند و ما می‌تونیم اعتماد به نفس در رفتار با دیگران رو با حضور این افراد تمرین کنیم. اینجا بهترین فرصت برای دست برداشتن از حس بی‌کفایتی و بی‌ارزشی است. چون می‌تونیم با اعتماد به نفس رو تمرین کنیم.
همین الان لیست کسانی که تصور می‌کنی با آنها مساله‌ای داری را بنویس. همینطور به‌عنوان یک ناظر بیرونی تصور کن یک نمایش را می‌بینی یا می‌شنوی و خودت در این نمایش نقشی نداری،‌ اما یکی از بازیگرها شبیه توست کاملا بی‌طرفانه ببین چه اتفاقی بین بازیگرها رخ می‌ده و نتیجه این نمایش چطور باشه بهتر می‌شه.

حلقه ششم

خودت رو چگونه می‌بینی؟ اینجا فرصتیه برای دیدن خودت! فرصت مناسبیه که قلبت رو به سوی افرادی که از آنها ناامید شده‌ای باز کنی و اجازه بدهی قلبت با بخشیدن این افراد سبکی و تازگی رو تجربه کند.
توی این حلقه حال و هوای فوق‌العاده رهایی رو تجربه می‌کنی. شاید اینطور بنظر برسه که افراد این دایره برای تو، شغلت یا زندگی اجتماعی‌ات مهم هستند، اما هر قدر هم که سعی کنی،‌ نمی‌توانی کنارشون راحت باشی. اینها آدمهایی هستند که از جانب تو نیاز به بخشیده شدن دارند!
نام چه کسانی رو توی این حلقه خواهی نوشت؟

حلقه هفتم

اینجا، جای دورترین افراد و  آدم‌هایی که نمی خوهیم با آنها ارتباط داشته باشیم است. فاصله‌ی حلقه هفتم تا مرکز یعنی حلقه خودمون،‌ به ما احساس آرامش و رهایی می‌دهد. توی این حلقه افرادی که به تو آسیب زدند یا باعث ناراحتی و ایجاد حس حقارت شدند قرار می‌گیرند. این حلقه فرصت خوبی برای رها کردن افکار و احساسات زجرآور و ناراحت کننده است.
نام هر کسی که توی این حلقه نوشته می‌شه رو به‌راحتی می‌توانی فراموشش کنی.
این حلقه روهم کامل کن.

 

یادمون باشه که حلقه خودمون،‌ خانواده و دوستانمون و در نهایت حلقه همکاران برای ما پرکاربرد‌ترین ها هستند و لازمه برای هر کدوم از این حلقه‌ها حریم و حدود مشخصی داشته باشیم. ما نمی‌تونیم با همه افراد در حلقه‌های متفاوت مشابه هم رفتار کنیم. همکاران ما همکاران ما هستند نه بیشتر و نه کمتر! دوستان و خانواده‌مون هم همینطور. داشتن حریم برای خودمون یکی از مهم‌ترین کارهایی که لازمه برای بهبود کیفیت روابطمون انجام بدیم.

 

تا بحال برایتان پیش آمده است که حس کنید شخصی که با او صحبت می کنید اصلا به حرف های شما گوش نمیکند اما تظاهر میکند به شما گوش می دهد و گاهی هم به نشانه شنیدن صحبت شما، سری تکان می دهد… اما در نهایت چیز زیادی از صحبت شما متوجه نمی شود… یا حتی برعکس دیگران به شما می گویند چرا به حرف من گوش نمی دهی؟ چرا به حرفم توجه نمی کنی ؟ و شما درک نمی کنید که چرا فکر می کنند شما شنونده خوبی برای حرفشان نیستید… باید بگویم گوش دادن (فعال) یک مهارت مهم بخصوص در برقراری ارتباط سازنده و اثرگذار است و آموختنی و اکتسابی است.
یاد گرفتن این مهارت به ظاهر ساده به طور معجزه آسایی مشکلات ارتباطی بین افراد بخصوص شما و شریک عاطفی تان، زن و شوهرها و… رو حل میکند زیرا از بروز خیلی از سوتفاهم ها جلوگیری می کند و همین طور پیام درست را به نحوی درست منتقل می کند. این مهارت تنها نیاز به تکرار و تمرین دارد و خیلی سریع نتیجه دلخواه شما را ایجاد می کند.
همین مهارت ساده باعث اصلاح بسیاری از مشکلات ارتباطی شما می شود کافی است آن را یاد بگیرید تمرین کنید.

ادامه مطلب …

برای انتخاب های کوچیک زندگیم مثل رنگ لباسی که می خوام بخرم یا طعم سس غذا یا جای وسائل اتاقم کلی فکر می کنم.
وقتی می خواستم گوشی مو عوض کنم در عرض چند دقیقه یه مدلی رو انتخاب کردم اما هنوز نتونستم رنگ دلخواهم رو انتخاب کنم.
ادامه مطلب …

 

گاهی وقتا متوجه رفتارم هستم اما بیشتر اوقات حواسم نیست که چی کار می کنم… خیلی بد قولی می کنم، به آدم های مهم زندگیم مثل مادر و پدر و یارم بی احترامی می کنم و حرف های ناراحت کننده می زنم. کاری که دیگران به عهده من گذاشتن رو تمام نمی گنم و میندازم گردن دیگران

ادامه مطلب …

راز اول : بیشتر با خدای درونتان ارتباط برقرار کنید.

آرامشی که در ذکر نام خداست، به طور شگفت آوری به قلب انسان می نشیند. ما مثل نوزادی که به مادرش نیاز دارد به این آرامش نیاز داریم. خدایی که در دل دارید بهترین آرامش بخش شماست و همیشه در دسترستان است. خدا را می توانید در نماز و عبادت پیدا کنید، می توانید در گفتگوی پر مهر با خودتان یا در محبت کردن بی نام ونشان به یک نیازمند یا هر شکلی که به شما حال خوب آرامش می دهد ایجاد کنید. این جمله بسیار برای من الهام بخش است: یاد خدا آرام بخش قلب هاست. شما چقدر و چطور در قلبتان با خدا ارتباط دارید؟

راز دوم : کمی مکث کنید، به قضاوت هایتان شک کنید.

هر اتفاق زوایا و ابعاد مختلفی دارد و می شود از دیدگاه های متفاوتی به آن نگاه کرد. اما ذهن ما به یک دیدگاه قدیمی عادت کرده است. وقتی اتفاقی می افتد ما طبق روال ذهنمان به آن نگاه می کنیم و با همان دیدگاه همیشگی در مورد آن مساله قضاوت می کنیم و تصمیم گیری می کنیم. یک لحظه صبر کنید… افکارتان همیشه درست بوده اند؟ قضاوت هایی که در مورد مسایل دارید همیشه بهترین قضاوت ها هستند؟ شما هرگز اشتباه نکرده اید؟ اگر پاسخ شما به این سوال نه است لازم است به قضاوت هایتان شک کنید و قبل از اینکه با اطمینان فکری را بیان کنید یا رفتاری را نشان دهید کمی مکث کنید و سعی کنید از زاویه دیگری به آن اتفاق نگاه کنید. از خودتان بپرسید اگر فلانی (کسی که نظرات و طرز فکر او را قبول دارید) در این موقعیت چه فکر یا رفتاری می کرد؟

راز سوم: احساسات تان را بشناسید.

إحساس هایی مثل ترس، غم، شرم، گناه،‌ خشم، ‌غیض و عشق إحساس های اصلی ما هستند. هر کدام از این إحساس نشانه های فیزیکی و روانی خاصی دارند. نشانه های عواطف و هیجان های خودتان را بشناسید و با آنها توجه کنید. مثلا توجه کنید وقتی غمگین هستید در بدنتان چه تجربه ای دارید؟ بغض دارید؟ بدنتان را جمع می کنید؟
توجه کردن به حواس پنجگانه به شما به درک بهتر احساساتتان کمک می کند. برای تقویت حواس خود می توانید مثلا موقع دوش گرفتن به صدای آب گوش کنید و جریان آب روی بدنتان را حس کنید، می توانید کمی از طعم آب را بچشید، چشم های خود را باز و بسته کنید و نفس عمیقی بکشید و سعی کنید آرامش حاصل از این پاکی را تجربه کنید.

راز چهارم : اطرافتان را از وسایل اضافی خلوت کنید.

همین امروز در خانه یا محل کارتان قدم بزنید، به اشیا و لوازمی که می بینید توجه کنید و از خودتان بپرسید به این نیاز دارم یا نه؟ کمد لباس هایتان را چک کنید کدام لباس ها دیگر برای سایز شما مناسب نیست؟ کدام لباس ها را نمی پوشید می توانید به کسی ببخشید؟ کتاب های قدیمی، یادگاری ها، همه چیزهایی که حدس زده اید روزی به دردتان خواهد خورد خلاصه هر چیزی که دارید را بررسی کنید. بعد از جدا کردن این وسایل تصمیم بگیرید که یا آنها را در سایت های فروش محصولات دست دوم معرفی کنید یا آنها را به دیگران ببخشید. این کار حس سبکی و رهایی به انسان می دهد و در عین حال انرژی های راکد شده را رها می کند و فضایی برای ورود انرژی های جدید ایجاد می کند.

راز پنجم : آرامش در درون شماست.

آرامش فاصله بین دو احساس است، بعد از تجربه احساس هایی مثل غم و خشم و حتی شادی تا ایجاد شدن احساس بعدی حالتی ایجاد می شود که به آن آرامش گفته میشم شود. آرامش در خلوت درونمان است کافی است به درون خودمان باز گردیم. کافی است چشم هایتان را ببندید، نفس عمیقی بکشید و بدون هیچ تلاشی به صدای آرام درون ذهنتان توجه کنید. گوشه ای در ذهنتان روشنی کوچکی وجود دارد که دروازه آرامش دورن شماست. بهترین جایی که می توانید آرامش را در آن پیدا کنید درون خودتان است.

راز ششم : خودتان را بپذیرید.

بعضی ها به صورت مادرزادی حالت خاصی دارند مثلا دچار معلولیت فیزیکی یا ذهنی هستند، این طبیعت جسم و جان آنهاست، بعضی دیگر هم نه تنها هیچ نقص عضوی ندارند بلکه زیبا و سالم و توانمند هستند اما بخاطر اضافه وزن یا کوتاهی قد یا هرچیز دیگری. پذیرفتن خودمان مهمترین کاری است که لازم و ضروری است که در زندگی مان آن را انجام بدهیم. قدم اول پذیرش، قبول کردن جسم و شرایط فیزیکی مان است، قدم بعدی پذیرش آنچه هستم با تمام و کم و کاستی هایی که داریم.

راز هفتم : حریم شخصی خود و دیگران را رعایت کنید.

لازم است یاد بگیریم برای خودمان حد و حدود مشخصی تعیین کنیم، حریم شخصی مان به دیگران نشان بدهیم و براساس درجه نزدیک بودن افراد به خودمان با آنها رفتار کنیم و البته لازم است حریم خصوصی دیگران را بشناسیم و حد و حدودمان را رعایت کنیم. در زندگی دیگران کنجکاوی نکنیم، سوال های خصوصی را بدون هماهنگی و بی مقدمه نپرسیم، در مورد وزن و تغییر حالت چهره دیگران نظر ندهیم. برای حفظ آرامش و راحتی خودمان در فاصله مناسبی از دیگران قرار بگیریم.

راز هشتم: از یک زاویه جدید به دنیا نگاه کنید.

یک مکعب مربع چند وجه دارد؟ قطعا بیشتر از یک وجه!
مسائل زندگی ما هم مثل هر مکعب مربعی از چند وجه و جنبه ساخته شده اند. ما به نگاه کردن فقط از یک وجه عادت کرده ایم. لازم است دست از عادت های زندگی مان برداریم و زندگی واقعی را در لحظه اینجا و اکنون تجربه کنیم.افکار و باورهایتان را به چالش بکشید. اگر باور دارید که نمی توانید از خودتان سوال کنید اگر بتوانید چه؟ سعی کنید تمام باورها و افکار همیشگی تان را زیر سوال ببرید. نتیجه های جالبی از این چالش خواهید دید.

راز نهم : روی نقاط قوت تان تمرکز کنید.

من و شما مثل هر انسان دیگری نقاط ضعفی داریم و در عین حال نقاط قوت فوق العاده ای داریم. کمی با خودتان خلوت کنید و نقاط قوتی که دارید را مرور کنید، کدام یکی از آنها برای شما ایجاد درآمد می کند، کدام یک حال خوشی در شما ایجاد می کند؟ کدام یک به شما احساس متفاوت بودن، خاص و منحصر بفرد بودن می دهد؟ با خودتان مهربان باشید و تمام چیزهای خوبی که در خودتان سراغ دارید را بگویید. نقاط قوت تان نیز به توجه و تکرار دارند، نیاز به توجه و گسترش پیدا کردن دارند. به آنها توجه کنید و برای گسترش دادن آنها برنامه ریزی لازم را کنید.

 

محصولات مرتبط پیشنهادی

برای مطالعه بیشتر در مورد عزت نفس، این محصول رو پیشنهاد می کنم:

۱.خودتان را سرزنش نکنید!

این کار نشاط و شادی درونی تان را از بین می برد چون وقتی خودتان را سرزنش می کنید و نسبت های ناروا به خودتان می زنید در ذهنتان می ماند و این مساله دائم تکرار می شود، پیام های منفی روزانه تبدیل می شود به این جمله که “من نمی تونم، من عرضه شو ندارم و …” البته این طبیعی است که نتوانیم بعضی کارها را انجام بدهیم منظور من منصفانه قضاوت کردن میزان توانایی ها و توانمندی هایتان است نه کمتر از آنچه هستید نه بیشتر از توان واقعی تان.

۲.منتظر تایید و تشویق بیرونی نباشید.

خیلی لذت بخش و انرژی بخش است که تعریف و تاییدی هرچند کوتاه از دیگران بگیریم اما نباید منتظر آن بنشینیم، خیلی اوقات مورد حسادت یا کم لطفی یا حتی خشم دیگران هستیم و آنچه که منتظر نشنیدن آن هستیم را بدست نمی آوریم و فکر می کنیم خوب نیستیم در حالی اینکه کسی ما را تایید نمی کند به این معنی نیست که مورد تایید نیستیم. بهترین کاری که لازم است خودمان برای خودمان انجام بدهیم این است که برای کارهایی که تصور میکنیم صحیح و بجا هستند خودمان را تشویق و تایید کنیم. حتی می توانیم هدیه های کوچکی به خودمان بدهیم و باعث شادی درونی مان بشویم بدون اینکه منتظر دریافت تایید و تشویق دیگران باشیم.

۳.نقاط قوت تان را پر رنگ تر کنید.

بهترین کارهایی که می توانید انجام بدهید را به یاد بیاورید… نقاط قوت شخصیت خودتان را هم لیست کنید. همه ی ما چیزهای بخصوصی داریم که می توانیم به عنوان نقطه قوت شخصیتمان به آنها اشاره کنیم شاید کسی می گوید من خوب صحبت می کنم دیگری می گوید من خیلی سریع یاد می گیرم و… هه این نقاط قوت را در ذهنتان یا در یک برگه کاغذ لیست کنید و تا می توانید آنها را تکرار کنید تا به مهارت بالایی در آنها برسید. خوب است لیست نقاط قوتتان را در کیف پولتان نگه داری کنید تا بتوانید آنها را مرور کنید.

۴.به خودتان یادآوری کنید همه کمبودهایی دارند.

کاملا عادی است که بعنوان یک انسان ضعف هایی داشته باشیم، وقت آن رسیده که ضعف هایمان را بپذیریم و با آنها کنار بیایم. دانستن این واقعیت که هر انسانی ضعف هایی دارد به ما برای پذیرش کم و کاستی های شخصیتمان کمک می کند. خوب است صبورانه با خودمان رفتار کنیم.

۵.با آدم های قوی و توانمند دوست شوید.

افرادی که به نظرتان آدم های توانمندی هستند فرصت خوبی برای کمک به ساختن یک شخصیت جدید خواهند بود، دوستان ما بیشتر از چیزی که تصور می کنیم روی شخصیت و منش ما تاثیر می گذارند. برای پیدا کردن دوستان و آدم های قوی که از شما حمایت کنند به کلاس ها و انجمن های حمایتی شهرتان مراجعه کنید. بزودی خود شما هم کسی خواهید شد که دیگران برای رشد و ارتقای شخصیتشان به چنین فردی به عنوان دوست نیاز دارند.

۶.به وسوسه عادت های بد نه بگوید.

نه گفتن به خودتان را تمرین کنید، البته این نه گفتن به سادگی نه گفتن به دیگران نیست. برای تمرین می توانید از چیزهای کم ارزش تر شروع کنید. مثلا به وسوسه تکرار عادت های بدی که دارید اما تمایل به تغییرشان دارد نه بگوید. فرض می کنیم کسی روزانه ۲ پاکت سیگار می کشد اگر در طی روز به یک نخ نه بگوید بزودی مصرف سیگار را کنار خواهد گذاشت.

۷.عادت های جدید و سازنده بسازید.

در مورد ایجاد عادت های جدید چیزهای زیادی می دانید مثلا اینکه برای ساختن عادت جدید لازم است آن را حداقل ۲۱ روز تکرار کنید، یا عادت جدید را با عادت های قبلی متصل کنید تا همراه با آنها انجامشان بدهید. من فکر می کنم بهترین راه برای ایجاد عادت جدید این است که فقط برای یک روز و هر روز به همین نیت آن را انجام بدهم و به خودم بگویم که امروز فقط امروز انجامش می دهم. ضمن اینکه توجه و تمرکز اصلی ذهنم را به این موضوع متمرکز نمی کنم تا نسبت به آن حساس نشود و به عنوان یک کار جانبی آن را بپذیرد و به سادگی انجام بدهد.

 

۸.فرصت تجربه کارهای جدید را به خودتان بدهید.

آخرین کار هیجان انگیز یا انرژی بخشی که برای خودتان انجام دادید چه زمانی بود؟ چه کاری کردید؟ یکنواختی زندگی روزمره خود را چطور کم میکنید؟ همین حالا کمی فکر کنید و بگویید که اگر می خواستید برای تغییر روحیه و حال درونی تان کاری انجام بدهید چه کار می کردید؟

۹.هدفگذاری و برنامه ریزی کنید.

برای تغییرهای بزرگ از برنامه ریزی های کوچک استفاده کنید. هر روز قدمی برای رسیدن به هدفتان بردارید و بنویسید که چطور می توانید به آنچه می خواهید برسید. برنامه ریزی قدم های مرحله ای ما را به نتایج کوچک اما مهم میرساند و همین نتایح کوچک در کنار هم تبدیل به نتایج بزرگ و بزرگتری می شوند. زندگی برای رسیدن به هدف فقط همین امروز را به ما می بخشد و لازم است از همین امروز برای رسیدن به اهدافمان استفاده کنیم.

۱۰.با خودتان دوستانه رفتار کنید.

همه ما اشتباه می کنیم همه ما! صدایی که در سر ما سخن می گوید و مدام ما را به چیزهای مختلف محکوم می کند یا اینکه مدام از چیزهای منفی صحبت میکند نیاز به مدیریت شدن دارد، این ما هستیم که صاحب ذهنمان هستیم و می توانیم با هوشیاری و توجه به پیام های والد درونمان آن را کنترل کنیم و به جای پیام ها و سرزنش های همیشه منفی پیام های مثبت جایگزین ایجاد کنیم. به جای من نمی توانم بارها از خودتان سوال کنید اگر بتوانم چه می شود؟ یا به جای خسته هستم با خودتان بارها تکرار کنید که از انجام کارهایم انرژی می گیرم. مهم است که این جمله های مثبت را با ایمان و احساس واقعی بیان کنید به خودتان دروغ نگویید. هر وقت متوجه صدای درونی منفی تان شدید چند لحظه صبر کنید و ببنید چه جمله مثبت و سازنده ای می توانید جایگزین آن کنید. بهترین راه برای تغییر این جمله ها این است که فرض کنید شما دوستی بیرون از خودتان هستید و می دانید که خودتان چقدر توانمند و با استعداد هستید اما خیلی منفی باف، به عنوان یک دوست واقعی در مقابل هر حرفی که نشان دهنده منفی بافی و سرزش است جمله مثبت و سازنده ای را گوش زد کنید، انقدر این کار را انجام بدهید که دوست منفی بافتان آن را بپذیرد.

۱۱.شخصیت جدید و تاثیرگذاری برای خودتان تجسم کنید.

تصور کنید که قدرت خلق خودتان را دارید، دوست دارید این من جدید چه ویژگی هایی داشته باشد و چه طور آدمی باشد؟ خودتان را همان طوری که آرزوی بودنش را دارید تصور کنید و ببینید چقدر با آن من ایده آل فاصله دارید؟

۱۲.از من قدیم به من جدید کوچ کنید.

وقتی خود جدیدتان را با تمام جزییات و ریزه کاری های شخصیتش تصور کردید، متوجه فاصله یا  شکافی که با خود فعلی تان دارید خواهید شد. خیلی از خود ایده آلتان دورید یا با کمی تلاش به او می رسید؟ هر چه باشد نیاز به برداشتن قدم های برای رسیدن به من ایده آل دارید، هر چه لازم دارید را مهیا کنید و به سوی من تازه تان قدم بردارید. مهم ترین چیز در کوله بارتان شفقت و مهربانی با خودتان و پذیرش خودتان به عنوان یک انسان ارزشمند و قابل اعتماد است.

 

محصولات مرتبط پیشنهادی

برای مطالعه بیشتر در مورد عزت نفس، این محصول رو پیشنهاد می کنم:

چرا نسبت به طرد شدن انقد حساسم؟

من از ترس اینکه طرد بشم، نظرمو نمی گم. خیلی وقتا چون می ترسم کسی منو قبول نکنه و طردم کنه، به آدما نزدیک نمی شم. وقتی با کسی تلفنی حرف می زنم حتما اول من قطع می کنم غیر این باشه حس می کنم تلفن رو بروم قطع کرده. این حس طرد شدن واقعا عذابم میده و خیلی وقتا فرصت های خوب زندگی مو ازم می گیره.

ادامه مطلب …

برای شروع ابتدا معنی عزت‌نفس را با هم مرور کنیم تا بدانیم در مورد چه سخن می‌گوییم. عزت نفس تجربه‌ای است که به واسطه آن خود را مناسب زندگی و رشد می‌دانیم. داشتن آن به ما فرصت می‌دهد احساس بهتری داشته باشیم و بهتر زندگی کنیم و از فرصت‌های زندگی بیشتر بهره‌برداری کنیم. میزان عزت‌نفس روی اعمال و احساساتمان تاثیر مستقیم دارد و البته برعکس آن نیز صادق است. نتیجه عزت‌نفس بالا، رفتار عقلانی، تمایل به تغییر، اذعان به اشتباه، خیرخواهی و دگرخواهی، همکاری و تعاون، واقع گرایی و خلاقیت و استقلال و همین طور انعطاف‌پذیری است.

ادامه مطلب …