همین اول کار بگویم که مقصر اصلی نرسیدن به خواسته هایمان، ترس های ما هستند که مانع رسیدن ما به آنچه می خواهیم می شوند!

بله ترس! همین ترسی که مرموز و واقعی است و به سادگی قدرت درونی ما را می گیرد. ما بیشترین قدرتمان را از انتخاب های روزانه و گاهی سختمان بدست می آوریم. بعضی از انتخاب ها ما را جلو می برد و بعضی دیگر به کمک ترس می توانند کاری کنند بدون رشد و طبق روال سابق باقی بمانیم.

ترس در گوشمان فریاد می زند: نمی توانی، نمی شود! خسته هستی… حالا وقتش نیست… اگر این را از دست بدهی بی ارزش می شوی… تو یک احمق هستی…

بودن یا نبودن انتخاب با شماست…

هر روز با انتخاب های زیادی مواجه هستیم، چه به این مساله آگاه باشیم چه نباشیم.

ما انتخاب می کنیم که آینده را بسازیم با دیروز را باز بینی کنیم. انتخاب می کنیم که به سادگی تصمیم بگیریم تسلیم خستگی هایمان شویم، بدون اینکه بدانیم چه نتیجه ای خواهیم گرفت. گاهی طوری انتخاب می کنیم که گویا آینده هیچ ارزشی برایمان ندارد و می شود به آن اهمیت نداد با خودمان فکر می کنیم بلاخره روزی از روزها خواهد رسید که آینده مان را عوض کنیم… این انتخاب ها هیچ نتیجه ای ندارند اگر هم داشته باشند سازنده و اثر گذار نیستند.

همین انتخاب های روزمره است که خودباوری و اعتماد به نفسمان را اندک اندک کم می کند یا به ما قدرت و نیرویی درونی می دهد، به شخصیتمان می افزاید و برای داشتن عملکرد بهتری کمک می کند و ما را سرزنده نگه می دارد.

وقتی انتخاب های روزمره مان را به ترس درونمان می سپاریم…

بدون معنا و بی نتیجه خواهیم ماند وقتی ترس برایمان انتخاب می کند همان نتایج همیشگی را خواهیم گرفت، ترس هرگز مایل نیست که قدمی فراتر از آنچه همیشه کرده ایم برداریم و با جملانی که به خودمان می گویم، خودمان را قانع می کنیم که ترسیدن بهترین انتخاب است و اصلا چرا باید خودم را به زحمت بیاندازم همین جایی که هستم جایم امن است خوشحال نیستم که نیستم جای من امن است…

ترسو نبودن هم انتخاب دیگری است…

می دانیم که ورای کارهای که نمی دانیم آنها را چطور انجام دهیم و چطور با آنها ارتباط برقرار کنیم جهانی است که نمی شناسیمش! شاید خطری در راه باشد، شاید آسیب ببنیم! شاید زندگی مان دیگر این شکلی که هست نباشد. ما نمی دانیم چه خواهد شد اما می توانیم انتخاب کنیم که با برنامه ریزی و تفکر خردمندانه بهترین ها را بسازیم.

ترس با ما چه می کند؟

ترس برای حفظ حاکمیتش بر ما، دروغ می گوید و جهانی دروغی در ذهنمان ساخته است.

دروغ های رنگارنگ و ظاهرا حقیقت ترس ما را همین جایی که هستیم می خواهد و می خواهد مثل کودکی نابالغ به آنچه می گوید باور کنیم و تلاشی برای رشد نکنیم. ترس زندگی در بی نتیجه بودن و پوچی را تضمین می کند. ترس می گوید همین جایی که هستی، همین کسی که هستی عالی است برای تغییر به خودت زحمت نده!

ترس خوب می داند چطور ما را نگران و وحشت زده کند.

ترس با متقاعد کردن ما از طریق صدایی نامطمئن و مداوم مانع می شود حقایق زندگی را ببینیم. ترس به سادگی وجود کودکی که به او اعتماد کرده است را سرشار از نگرانی، اضطراب، وحشت و ناامیدی می کند. او می داند که چطور ما را برای اشتباهاتمان سرزنش کند و با حرف هایی که از والدینمان آموخته است ما را کنترل کند و باز هم صاحب قدرت باشد، باز هم برنده میدان باشد و ما باز هم ببازیم و هر روز غم زده تر از قبل به این فکر کنیم که زندگی عجب چیز پوچ و حاصلی است…

رویاهایمان را می کشد.

هر بار که با ترس انتخاب می کنیم یا بهتر بگویم ترس را انتخاب می کنیم، تکه تکه رویاها و آرزوهایمان، اهداف و خواسته هایمان را از دست می دهیم. دوباره در باتلاق مرور خاطرات گذشته و حسرت خوردن خواهیم افتاد و بیشتر و بیشتر فرو خواهیم رفت. ترس باز هم فریاد می زند نمی توانی، شکست می خوری، به تو می خندند، رهایش کن…

چند بار در روز این صدا می شنوید؟ از شنیدن آن خسته شده اید می خواهید تسلیم شوید یا شاید شده اید و دیگر ناامید از تلاش کردن دست از رویاهایتان برداشته اید؟

ترس چطور ما را کنترل می کند؟

تو چاقی! کوتوله ای!
کسی دوستت نداره!
خیلی بی عرضه و خنگی!
هیچ وقت به هیچ جا نمی رسی!
مواظب رفتارت باش و انقدر احمقانه رقتار نکن!
اگر بازم خرابکاری کنی چی؟ بیخیال اصلن..
بزارش برای فردا…
بندازش گردن دیگری…
کارتو عوض نکن جای دیگه کار بهت نمی دن.
به کسی اعتماد نکن، همه بد هستن.
نمی دونم می تونم یا نه… ولی فکر نکنم از پسش بربیام
کی به من و حرفام اهمیت می ده
نباید خودمو نشون بدم، اینطوری جام امنتره

با همین جمله های آشنا و هزار حرف دیگر به سادگی به صدای ترس درونمان می بازیم و بازنده زندگی می شویم.

با ترس هایمان چه می کنیم؟

نمی دانیم از چه کسی، از کجا و چطور یاد گرفتیم که با ترس های روزمره مان یا از آنها اجتناب کنیم یا آنها را انکار کنیم و به شکلی غیر سازنده ای با آنها دست و پنجه نرم کنیم.

باورش سخت اما هزار راه برای اجتناب، انکار و مواجه غیرسازنده با ترس هایمان ساخته ایم و هر روز راه تازه ای خلق می کنیم و همینطور ادامه می دهیم. گویی که ترس موجود مقدسی است و ما بنده و چاکرش هستیم… قربانی اش می کنیم رویاهایمان را، نذر رضایتش می کنیم رابطه ها و صمیمیتی که تشنه اش هستیم. روحمان را به این شیطان می بخشیم و در اسارت، حسرت موفقیت و شادمانی شجاعان را می خوریم.

ما بر خودمان ظالم تر از ترس هایمان هستیم.
این را می دانیم اما خودمان را به خواب عمیقی زده ایم و به خود می گویم بیدار شدن بهای سنگینی دارد که من نمی توانم آن را بپردازم، خوب خوشم را می خواهم. 

راه چاره چیست؟

شجاع شویم!

برای شجاع بودن ابتدا لازم است ترس هایمان را ببینیم، ترسیدن از ترس ها را بپذیریم و درک کنیم که چرا این ترس را داریم و آنها را به رسمیت بشناسیم.

ترس چیست؟

ترس برداشت های نادرست ما از وقایع زندگی مان هستند.
ترس برای حفاظ از ما در برابر خطرات ضروری و بسیار مهم است اما ذهن نمی تواند تفاوت حمله یک حیوان وحشی و سخنرانی در جمع را تشخیص دهد به نظر ذهن ناهوشیار لازم است در هر دو این موارد و برای حفظ بقا ترسید و با هر روشی که می شود از آن محدوده خارج شد. ترس می خواهد ما را زنده نگه دارد اما وقتی کنترل ذهنمان را در دست بگیرد این مفهوم تغییر اساسی می کند.

می دانید که ندیده گرفتن ترس چندان حاصلی ندارد و در نهایت به شکلی خودش را نشان می دهد اما می توانیم با پذیرش ترس هایمان آنها را مدیریت کنیم.

از همین حالا پذیرش ترس هایمان را شروع کنیم.

ترس ها برای نمایش خود کارهایی می کنند، مثلا ترس از تنهایی برای نشان دادن خودش از پناه بردن به خوردن استفاده می کند.

هر کسی ترس ها و رفتار های خاصی برای نمایش یا به نوعی پنهان کردن ترس هایش دارد، با خودتان چک کنید:

  • بیشتر از هر چیر از چه چیزهایی می ترسید؟
  • برای نشان دادن یا پنهان کردن ترس هایتان از چه روشی استفاده میکنید؟
  • این رفتار چه نتایجی برای شما و زندگی تان داشته است؟
  • چه لذتی از ادامه دادن به این رفتار بدست می آورید؟
  • حاضرید این ترس را بپذیرد و برای تغییر آن کاری کنید؟
  • چه بهایی برای شجاع بودن می پردازید؟

بیایید خودمان را همان شکلی که در حقیقت هستیم، زخمی و رنجور ببینیم و بپذیریم و به خودمان فرصت بدهیم از بندگی ترس هایمان خارج شویم و بدرخشیم.

 

محصولات مرتبط پیشنهادی

برای مطالعه بیشتر در مورد عزت نفس، این محصول رو پیشنهاد می کنم:

دانلود رایگان کتابچه من دوست داشتنی
چگونه می توان به راز تجربه عشقی ماندگار و آرامشی حقیقی در زندگی دست پیدا کنیم؟
در این کتابچه 25 صفحه ای رایگان، به همراه دو فایل صوتی مکمل، یاد می گیریم:

• چطور به خودمان عشق بورزیم؟
• از چه روش هایی به خودمان و دیگران نشان می دهیم که خودمان را دوست نداریم؟!
• موانع دوست نداشتن خودمان را شناسایی و آنها را رفع کنیم.
• از طریق تکرار جملات تاکیدی مثبت، ارتباط بهتری با درونمان ایجاد کنیم.
:پیشنهاد خودیاری
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *